تبليغاتX
maral
maral

اگر روح خداوندی

دميده در روان آدم و حواست

پس ای مردم

خدا اينجاست

خدا در قلب انسان هاست

خدا در خويشتن پيداست

به خود آی تا که دريابی

هما از دست این عالم

پر پرواز خود بگشود و

در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم

همایم کن

نمی خواهم در این عالم بمانم

بیان از این تن آلوده و غمگین

من از جهان دگرم

جدایم کن

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:43 توسط مارال| |
خدا جونم تو رو به هر کی که دوست داری منو تنها نزار

خدایا نزار تو زندگی احساس پشیمونی کنم

خدایا می دونم گناه کارم ولی تو خدایی کریمی رحمانی همه صفات خوبو به اندازه بی نهایت حتی بیشتر داری کمکم کن

خدایا قسمتت هرچی هست تسلیم می شم فقط توانشم بده  

خدایا تو خودت منو آفریدی می دونی چقدر زود خسته می شم و نا امید نزار به اون جا بکشم

خدایا اگه می گم ازت کمک می خوام یا یه چیزایی می خوام که بهم بدی به خاطر اینه که می دونم فقط تو می تونی بدی فقط از کرم و مهربونی تو انتظار این همه بخشش دارم نه کس دیگه

فقط می خوام بهت بگم تو خدایی و من بنده تو آفریده تو حالا که قسمت کردی بیام تو این دنیا کاری کن که ناراحتی نکشم کمکم کن     خدایا من توانشو ندارم

خدایا فقط یه نیم نگاهی از سمت تو تمام زندگی منو بیمه می کنه

خدایا محبتتو از من دریغ نکن به حق خانم فاطمه زهرا (ع) پدرشون همسرشون و فرزنداشون

خدایا...

 

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:56 توسط مارال| |

یه شب، یه روز، یه ماه، یه سال، یه عمر که می گردم

چون کبوتر بی پر و بال می رم همه جا

یه روز دیدم، گم شد جونم

دور افتادم از آشیونم

بی خونه موندم، سرگردونم

 

سلطان قلبم کجایی ، کجایی

رفتی که بر من به شادی گشایی، دروازه های بهشت طلایی

امّا صد افسوس

رفتی و برد از کفم زندگانی

عشق و امید مرا در جوانی

رفتی کجا ای که دردم ندانی ، دردم ندانی...

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:3 توسط مارال| |

 

سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

 به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:2 توسط مارال| |

 

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است

کارم از گریه گذشته است که به آن می خندم

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:1 توسط مارال| |

 همیشه همه چیز اونی نیست که ما می خواهیم و آرزوش رو داریم . این اصلا غیر ممکنه، با منطق و فلسفه طبیعت جور در نمی آد.

دنیام واسه خودش قانون داره همون طور که توواسه خودت قانون داری و این رو هم باید بدونی که به هرکسی اجازه نمی ده این قانون و طبیعت رو به هم بزنه، اگه نمی دونستی بدون، همینه، رسمه، قانونه. همون قدر نتیجه می گیری که تلاش کردی نه بیشتر نه کمتر حتی یه ذره

لطفا منطقی باش به هر موفقیتی که نمیرسی مقصر خود تو هستی پس بهانه نیار. پس سعی کن تا به اندازه آرزوهایت تلاش کنی یا به اندازه تلاشت آرزو. غیر از این هیچ راهی وجود نداره چون فقط اونی رو بدست می آری که لایقش باشی. این قانون طبیعته.

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:42 توسط مارال| |

آیا می دانی که دل از جنس چیست؟

سنگ خاراست یا که گلبرگ نحیف


اشک هایم تو می دانی که چیست؟

می رود ارزان زدستم اینچنین


دیدگانم سوی این دنیای پیر

آیا می دانی که در دنبال چیست؟


دست هایم در لرزه و آشوب و شور

باز هم نمی دانی که در دستان کیست


گام هایم را نمی دانم چرا

می فشارم روی این خاک سیاه


داد من در پرده ابهام من

آیا می دانی طنینش در کجاست؟


اما می دانم که در آفاق دور

روزگارم غرق در جادوی سحر

شعله ای دارد فروزان در سپهر

شعله ای هم رنگ خون

حاصل افسون آن آفاق دور

سرنوشتی از دو رنگ است

هم سفید است و هم سیاه

رنگ برف و رنگ خاک

اسم آن خاکستریست

رنگ بعد از آتش است

رنگ ابهام و سوال


نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:38 توسط مارال| |

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:5 توسط مارال| |

 

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای کاش در سوخته مسمار نداشت

کاش قلبم به قبرش راه داشت

کاش زهرا (س)هم زیارتگاه داشت

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:57 توسط مارال| |

یا علی (ع) رفتم بقیع اما چه سود

هرچه گشتم فاطمه (س) آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست؟

آن گل صد برگ خوشبویت کجاست؟

هرچه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه(س) خوش کرده ام

حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است

فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:56 توسط مارال| |